تولد مامانی
سلام به خوشگل خانومای خودم.امروز من دوباره متولد شدم!.gif)
.gif)
باورم نمیشه که 32سال از عمرم گذشته و حالا مادر دو تا بچه هستم.البته از اینکه مامان دخترای شیرینی مثل شماها هستم،خدا رو روزی هزار بارشکر میکنم.دو روز پیش بازم بابا رفت ماموریت و ما دیشب تنها بودیم.قربونت برم ثنای مهربون من که وقتی بهت گفتم شب تولدمه از خوشحالی محکم بغلم کردی و بوسیدیم وثمین هم به تقلید از شما خودش رو انداخت تو بغلم و از دور بوس میفرستاد.
بعد ثنا خانومم،شما به سبک خودت برام یه تولد گرفتی.اول یه سینی غذا همراه با پیش غذا و دسر و بعد هم یه کیک تولد و شمع و فشفشه.که شمع وفشفشه ها خیالی بودن و بنده بطور نمادین شمعها رو فوت کردم و شما هم دوتائی برام دست زدین و با هم شعر تولد رو خوندیم و چقدر ذوق کردیم سه تائی و فشفشه بازی کردیم...
امروز که بابا زنگ زد و گفت تا شب میرسم ،من و ثنا هم دست بکار شدیم و پیتزا درست کردیم. ساعت 8 که بابارضا اومد با یه کیک ،مثل همیشه غافلگیرمون کرد.ممنونم همسر عزیزم که هیچ وقت اینجور مناسبتها یادت نمیره حتی با این همه مشغله ی کاری..gif)
خدایا به خاطر داشتن چنین همسر مهربان و دلسوزی و چنین فرزندان پاکدل و شیرینی و به خاطر نعمت سلامتی که به من و خانواده ام عطا کردی هزاران بار شاکرم و از تو عاجزانه میخواهم که پناه خانواده ام باشی.یا اکرم الاکرمین.








تولد مامانی
